احمد بن محمد ميبدى

272

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

است نه خطاب تعنيف ( سرزنش ) كه مراد برائت ساحت عيسى است و پاكى وى از گفتار تثليث كه ترسايان بر او بستند ، و عيسى ادب خطاب را نيكو نگاه داشت كه در جواب ، به ثناء حق ابتدا كرد نه به تزكيهء خويش ، و گفت بارالها ، چون از سوى تو به رسالت مخصوصم ، شرط نبوّت ، عصمت باشد ، چگونه روا باشد چيزى گويم كه نه شرط رسالت باشد ؟ و اگر گفته‌ام ، خود تو دانسته‌اى ! و واثقم كه تو مىدانى كه من نگفته‌ام . . . . تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ . آيه . اين ردّ بر گروهى است در اثبات نفس بارى تعالى ، چنان كه مصطفى در اثبات نفس بر وفق اين آيت فرمود : منزّه است خداى يگانه كه به تعداد خلق او و شمار كلمات او و رضاى نفس او به حمد او مشغولند . با اين تفاوت كه نفس مخلوق نيازمند خور و خواب و گرفتار نان و آب است و ديروز نبوده و فردا هم نخواهد بود ولى نفس خالق كه بىنياز و ازلى و سرمدى و بودنى است بىكى ؟ و بىچند ؟ و بىچون ؟ نه حال گرد ، نه حال‌گير ، نه نوصفت نه تغييرپذير ! و هرگز نفس كرده ، به نفس كردگار نماند ! چه او مجبور و اين اجباركننده ، او مقهور و اين قهّار ، او نبود و پس ببود ، اين هرگز نبود كه نبود ! شيخ انصارى گويد : پرسند چه گوئى دربارهء كسانى كه مىگويند : ما صفات خدا را بشناختيم و چونى را بينداختيم ؟ گفت : صواب آنست كه بگويند : ما صفات خدا را بشنيديم و چونى را بينداختيم ! كه اين مىبايد شنيد نه مىبايد شناخت ، مسموع است نه معقول . لطيفه : « خدايا ، تو در نهاد پسر مريم چه تركيب كردى ، تو دانى كه در احوال وى چه راندى ؟ تو از اسرار و صفات وى خبر دارى ، او را در سراپردهء غيب تو راه نيست . » 117 - ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ . آيه . خداوندا ، ما كمر امتثال فرمان بر ميان داشتيم ، رقاب ما در ربقهء طاعت بود ، به حكم فرمان اداء رسالت كرديم چون صحنهء حيات ما در نوشتى و نوبت عمر ما به سر آيد و از عالم فنا به عالم بقا آوردى ، بنده را از حال ايشان آگهى نبود ، تو خود دانى كه ايشان چه كردند و چه گفتند ، از اسرار و احوال ايشان تو خبر دارى ، اگرشان عذاب كنى ، بندگان تو هستند ، اگر ايشان را بيامرزى بيچارگان تو هستند ، اگر خلعت رضاپوشى عاشقان كوى توأند ، اگر داغ هجر بر ايشان نهى مصيبت‌زدگان توأند ، اگر به فردوسشان فرود آورى ، نواختگان فضل توأند ، اگر به زندان هجرشان باردارى ، كشتگان تيغ قهر توأند ، خداوندا ، اگرشان عذاب كنى ايشان سزاوار آنند ، و اگر بيامرزى تو سزاوار آنى ، اگر بيامرزى تو خود زيان ندارى كه تو عزيزى و كفر كافران و توحيد موحّدان نسبت با جلال عزّ تو يكسان است ، نه از كفر كافران تو را نقصان و نه از توحيد موحّدان تو را كمال است ، ايشان آن كردند كه از ايشان آمد ، تو آن كن كه از تو آيد . ( سورهء - 6 - انعام - ( مكى ) 165 - آيه - جزو هفتم ) [ آيات 5 - 1 ] ( تفسير لفظى ) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ : تفسير مفصّل آن در آغاز سورهء فاتحه گذشت . 1 - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ . ستايش نيكو خداى را كه آسمانها و زمين را آفريد و تاريكى و روشنايى را بر وجود آورد و آنان كه كافر شدند براى خداوند انباز گفتند .